خلاصه ای بر فیلم مایکل کلیتون
معرفی فیلم مایکل کلیتون
تحقیقی از گروه ۱۱
نام انگلیسی: Michael Clayton" نام فارسی: مایکل کلیتون" کارگردان: تونی فیلمنامه نویس: تونی گیلروی" بازیگران: جورج کلونی، تام ویلکینسن، تیلدا سوینتون، سیدنی پولاک، مایکل اوکیف، کن هووارد"مدیر فیلمبرداري: رابرت السویت" موسیقی متن: جیمز نیوتن هووارد"مدت زمان120دقیقه

فیلمهای با موضوعات قضایی و دادگاهی تا همین چند سال پیش بخشی از ژانر فیلمهای پلیسی و کاراگاهی به حساب می آمدند اما با توجه به این نکته که طی سالهای گذشته و با پدید آمدن نویسندگانی همچون "John Grisham" (جان گریشام) در عرصه ادبیات و ساخته شدن سریالهای موفقی همچون (بوستون لیگال) حالا چند سالی هست که شاهد ساخته شدن فیلمهای سینمایی زیادی در این زمینه هستیم. با توجه به تعداد و کیفیت این نوع فیلمها میتوان ادعا کرد که این دسته فیلمها خود دارند تبدیل به یک نیمچه ژانر میشوند. مایکل کلیتون فیلمی با طرح بایان مدیریت استرس و چاره یابی است و باید اعتراف کنم یکی از بهترین هایش هم هست.
جرج کلونی در این فیلم در نقش مایکل کلیتون ظاهر می شود.مایکل یک وکیل است که برای یک شرکت بزرگ حقوقی کار میکند. او میان روئسا و همکارانش به عنوان یک(Miracle Worker) یا کسی که در کارش معجزه میکند مشهور است.تخصص اصلی او کار چاق کنی و راست و ریست کردن مشکلات در شرایط سخت و دشوار است.اما با وجودی که از این کار درامد خیلی خوبی هم دارد به خاطر اینکه مشکل قمار دارد و سرمایه گزاری های غلطی هم کرده حدود 75هزار دلار بدهکار است از طرف دیگر هم خود مایکل از شغلش راضی نیست و دلش میخواهد این کار را کنار بگذارد. اوضاع زمانی پیچیده تر میشود که آرتور(تام ویلکنسون) که همکار سابق مایکل هم هست به سیم آخر میزند و تصمیم میگیرد که مدارکی را علیه یکی از بزرگترین موکلین شرکت حقوقی که مایکل در آن مشغول کار است رو کند. مایکل از طرف رئیسش مارتی (سیدنی پولاک)مأمور می شود که جلوی این کار را بگیرد و آرتور را کنترل کند، آرتور معتقد است که در صورت ادامه یافتن فعالیتهای شرکت (یو نورت) عده زیادی خواهند مرد از طرف دیگر هم وکیل دیگری به نام کارن کراودر با بازی(تیلدا سوینسون) با مأموریتی مشابه از طرف(یو نورت) شرکتی که آرتور قصد لو دادن فعالیت های غیر قانونی آنها را دارد وارد بازی می شود. حالا مایکل مجبور است که شرایط را هرجور شده سروسامان بدهد.............

تونی گیلروی فیلمنامه نویس شناخته شده و معتبریست. نگاهی به کارنامه کاری او هم این نکته را تایید می کند، او فیلمنامه نویس آثاری چون(وکیل مدافع شیطان وProof of Life ومجموعه فیلمهای بورن) بوده است، این اولین تجربه تونی گیلروی در عرصه کارگردانی ست که فیلمنامه فیلم را هم خودش نوشته و البته برای هردو کار هم نامزد اسکار شده است. گیلروی به خوبی متوجه این نکته شده که در هنگام کارگردانی چنین فیلم هایی که تمرکزشان به جای صحنه های اکشن ویا دکورهای عظیم، بر روی شخصیت ها و فیلمنامه است انتخاب بازیگر مناسب برای نقش ها شاید مهمترین عاملی است که میتواند باعث شکست یا موفقیت فیلم شود. جورج کلونی که با فیلم(سیریانا) نشان داده بود که به خوبی از پس نقشهای دشوار و چالش برانگیز بر می آید اینجا هم موفق شده نقش قوی و خونسرد (دنی اوشن) را کنار بگذارد و بازی دیدنی در نقش این وکیل گرفتار و استرس زده ارائه دهد.اما از بازی تام ویلکنسون هم نباید به سادگی گذشت.او که دو سال پیش نامزد اسکار شده بود امسال هم توانسته با بازی فوق العاده ای که ارائه داده در کنار جورج کلونی و تیلدا سوینسن همبازیانش در همین فیلم، بازهم در فهرست نهایی نامزدهای دریافت جایزه اسکار قرار بگیرد.
نکته مهم دیگر هم همان فیلمنامه فیلم است.فیلم ابتدا با برخورد این شخصیت ها در یک وضعیت بحرانی شروع می شود و سپس داستان فیلم برای رسیدن به این موقعیت با فلاشبک هایی تعریف می شود و طی همین فلاشبک هاست که ما با شخصیت های فیلم آشنا می شویم. کلیتون با وجود شهرتش در حل مشکلات، خودش آدمی مشکلدار و دچار تعارض است. او خودش به یکی از مشتریهایش می گوید: (من یه جور نظافتچی ام! "I'm a janitor.") همینجاست که با زاویه دید او از شغلش آشنا می شویم. کارش او را وادار می کند با زشتی ها و پلشتی های زیادی روبه رو شود، او خودش به خوبی میداند که مشتریهایش غالبآ گناهکارند اما خودش را درگیر وضعیت نمی کند او انتخاب کرده که تنها خودش را با راست و ریست کردن وضعیت قانع کند. یعنی درست مثل یک نظافتچی آشغالها را جمع کند نه عامل به وجود آورنده آشغال را. کارن کرودر میخاهد هر طورشده جلوی فعالیت های آرتور را بگیرد بدون اینکه توجه کند که آرتور هم سابقآ کسی مثل او بوده، برای همین هم هست که نمی تواند نتیجه اعمال خودش را بپذیرد. نکته جالب اینجا این است که فیلم دو روی سکه تصمیمات مایکل در آینده را به ما نشان میدهد. اگر مایکل بتواند به وجدانش غلبه کند و یاد بگیرد که تنها به پول فکر کند میتواند آینده ای شبیه به (مارتی باخ) رئیسش داشته باشد وگر نه احتمالآ آخروعاقبتش مثل آرتور می شود. آرتور حس میکند به آخر خط رسیده. میداند برای مقابله با جنایت (یو نورت) باید کاری بکند اما نمی داند چه کار کند برای همین هم گاهی رفتارهای جنون آمیزی از او سر میزند اما شناخت او از جهان پیرامونشان از بقیه شخصیت ها درست تر و کاملتر است،توجه کنید به آن صحنه ملاقات او با مایکل که مایکل به او می گوید: (من دشمن تو نیستم.) و او جواب می دهد: (پس کی هستی؟!).
با وجودی که فیلم داستان گسترده و پیچیده ای دارد ونکات حاشیه ای زیادی هم در آن مطرح می شود(مثل مسائل خانوادگی مایکل، رابطه اش با پسرش و......) اما گیلروی در نهایت موفق شده فیلم را به خوبی جمع و جورکند و با وجود اینکه غالب زمان فیلم بیننده میان فلاشبک ها جلو عقب می شود اما اگر حوصله به خرج دهید فیلم داستان را به شکل کاملی برایتان روایت می کند و کمتر نکته ای را ناتمام می گذارد.
شاید نامزد شدن اولین تجربه کارگردانی گیلروی برای دریافت این همه جایزه اسکار (بهترین فیلم، بهترین کارگردان، بهترین بازیگر مرد اصلی و مکمل، بهترین موسیقی متن، و بهترین بازیگر زن مکمل و همچنین بهترین فیلمنامه ارژینال) شگفتی بزرگ اسکار امسال بود، اما نامزد نشدن (رابرت السویت) فیلمبردار فیلم هم باعث تعجبم شد. السویت که در کارنامه کاریش آثاری همچون (ماگنولیا، شب بخیر و بخت یارتان باد و سیریانا) دیده می شود برای این فیلم هم کار عالی انجام داده که باید بیشتر به آن توجه می شد.
کم پیش می آید فیلمی نصیبتان بشود که تقریبآ همه چیزش بالای حد متوسط باشد برای همین هم اگر شانس دیدن همچین فیلمی نصیبتان شد، حتمأ ببینید.