خلاصه کتاب (قلعه حیوانات)
●مرگ میجر پیر:
سه روز بعد از سخنرانی میجر پیر مرد و جسد او را در باغ میوه دفن کردند.
●آموزش ها و فعالیت های مخفی انقلابی:
هوشمندترین حیوانات خوک ها بودند،آنان کار تعلیم و سازماندهی دیگران را به عهده داشتند.شاخص ترین آنها اسنوبال و ناپلئون بودند.ناپلئون حرفش را خوب به کرسی می نشاند ولی اسنوبال بانشاط تر،با ابتکارتر و سریع تر بود.
●سهل انگاری آقای جونز و شورش حیوانات:
آقای جونز مزرعه دار آنجا بود.شبی آقای جونز به میخانه رفت و تا ظهر روز بعد برنگشت و حیوانات که صبح غذا می خوردند گرسنه ماندند.او پس از امدن به روزنامه خواندن مشغول شد و تا غروب حیوانات گرسنه ماندند.یکی از گاوها در انبار را شکست و همه مشغول خوردن شدند.آقای جونز نیز آنها را با شلاق زد ولی این برای حیوانات غیر قابل تحمل بود در نتیجه به او حمله کرده و از مزرعه بیرونش کردند.
تدوین هفت قانون حیوان گرایی
1)هر حیوانی که روی دو پا راه برود دشمن است.
2)هرچه روی چهارپا راه برود یا بال داشته باشد دوست است.
3)هیچ حیوانی نباید لباس بپوشد.
4)هیچ حیوانی نباید بر تخت بخوابد.
5)هیچ حیوانی نباید مشروب بنوشد.
6)هیچ حیوانی نباید حیوان دیگر را بکشد.
7)همه حیوانات برابرند.
این قوانین روی دیوار نصب شد و کسانی که خواندن و نوشتن می دانستند آن را خواندند.
●شکل گیری قلعه حیوانات
●اداره مستقل امور:
تمام ابزارهابرای آدم ساخته شده بود و کار با آنها برای حیوانات مشکل بود.خوک ها کار نمی کردند و فقط راهنمایی می کردند.
●سازندگی مزرعه:
تابستان بود و فصل جمع آوری یونجه.حیوانات با رنج و زحمت فراوان یونجه جمع می کردند ولی راضی و خوشحال بودند چرا که آزاد بودند و نتیجه تلاششان توسط انسان ها تصاحب نمی شد.یک شنبه ها حیوانات کار نمی کردندو جلسه هایی برگزار میشد و کار هفته برنامه ریزی میشد و بعد سرود حیوانات انگلیس را می خواندند.
●بروز اختلاف بین ناپلئون و اسنوبال:
هر کدام از دو خوک نظری می دادند و دیگری بدون استثنا رد می کرد.
●آغاز امتیازات ویژه خوک ها:
فقط خوک ها حق خوردن شیر و سیب را داشتند چرا که آنها وظیفه مهم فرماندهی را به عهده داشتند.
●پرورش نه توله سگ توسط ناپلئون:
ناپلئون توله سگ ها را به اتاق شیردانی برد و به دور چشم همه آنها را پرورش داد تا اینکه همه آنها را فراموش کردند.
●اولین حمله آدم ها:
آقای جونز به همراه جمعی از دوستانش به مزرعه حمله کردند ولی با رشادت های اسنوبال انسان ها شکست خوردند.
●اخراج اسنوبال و تثبیت قدرت ناپلئون
ناپلئون با کمک هفت توله سگی که پرورش داده بود به اسنوبال حمله کرد و او مجبور شد فرار کند.از آن پس ناپلئون شروع به اجرای تمام طرح های اسنوبال کرد که تا آن زمان با آنها مخالفت می کرد.همچنین جلسات روز یک شنبه را تعطیل کرد و آن را وقت تلف کردن دانست.
●درخشش طرح های اسنوبال:
سخنگوی ناپلئون اعلام کرد که او هرگز با اجرای طرح ها مخالف نبوده ولی اسنوبال طرح های او را دزدیده بوده و او به این دلیل ناراحت بوده.بدین ترتیب ساخت آسیاب بادی شروع شد.حیوانات سخت کار می کردند ولی راضی و خوشحال بودند چون کارشان با موفقیت پیش می رفت.
●تصمیم خوک ها برای تجارت با آدمها:
ناپلئون اعلام کرد در مواقع ضروری باید با مزارع مجاور معامله کنند تا بتوانند زندگی بهتری داشته باشند چرا که روز به روز بدتر و بدتر می شد ولی هیچ کس اعتراض نمی کرد و همه راضی بودند.
●انتقال خوک ها به ساختمان ویژه:
خوک ها در ساختمان اصلی مستقر شدند واز امکانات انسان ها استفاده می کردند.یکی از حیوانات که عاقل تر از بقیه بود کلوور نام داشت،او به یاد آورد که در هفت قانون خوابیدن حیوانات روی تخت ممنوع اعلام شده بود.ولی هنگامی که قانون را خواند در نهایت تعجب دید که نوشته هیچ حیوانی نباید با ملحفه روی تخت بخوابد.
●تخریب آسیاب بادی توسط انسان ها:با حمله مجدد انسان ها آسیاب خراب شد و تمام تلاش حیوانات به باد رفت.
●شروع مجدد ساخت آسیاب بادی
●مشکلات:
کمبود آذوقه،کم شدن جیره غذایی حیوانات
اجبار مرغ ها به تخم گذاری بیشتر و شورش مرغ ها:مرغ ها برای نشان دادن اعتراض خود تخم هایشان را شکستند.ناپلئون با شنیدن این خبر چند تن از مرغان را کشت.باز هم کلوور یکی از قوانین را به یاد آورد و دوباره آنها را از روی دیوار خواند:هیچ حیوانی حق ندارد بی دلیل حیوان دیگری را بکشد.حیوانات فکر کردند قسمت بی دلیل را فراموش کرده اند.
●پایان ساخت آسیاب بادی
انسان هایی که ناپلئون با آن ها معامله می کرد او را فریب دادند و همچنین با گذاشتن مواد منفجره در آسیاب بادی آن را معدوم کردند.حیوانات خشمگین شدند و انسان ها را بیرون کردند ولی حیوان پیر و زحمت کش باکسر زخمی شد.خوک ها به خاطر این پیروزی جشن گرفتند و تا صبح شراب نوشیدند.باز هم سرپیچی از قوانبن توسط خوک ها قانون پنجم را به یاد حیوانات آورد ولی بعد از خواندن دوباره آن فهمیدند اشتباه می کردند.قانون اینگونه نوشته شده بود:هیچ حیوانی نباید بیش از حد شراب بنوشد.
●بيماري و بستري شدن باكسر
باكسر به محض بهبود بيشتر از قبل كار ميكرد و كلوور و بنيامين به او هشدار دادند ولي توجهي نميكرد. او ميخواست قبل از باز نشستگي آسياب بادي را ساخته شده ببيند وآرزوي ديگري نداشت.
سكوئيلر گفت بايد ترتيبي داده شود تا او به مزرعه ويلينگون براي معالجه فرستاده شود. حيوانات مخالف بودند ولي او آنها را قانع كرد.
وانتي براي بردن باكسر رسيد.
حيوانات با باكسر خداحافظي كردند بنيامين گفت : احمق ها! روي باركش را بخوانيد.
نوشته شده بود : ذبح كننده اسب مزرعه ويلينگون.
●آشكار شدن تلاش خوكها براي شباهت جستن به آدمها:
سكوئيلر گوسفندان را يك هفته به گوشه اي برد و مي گفت دارد سرودي جديد به آنها مي آموزد.
شبي كلوور شيهه ترسناكي كشيد. حيوانات به طرف او رفتند.
سكوئيلر بر دو پاي عقبش راه ميرفت. بعد از او صف طولاني خوك ها در حيات بر دو پا رژه ميرفتند. گوسفندان بع بع ميكردند: 4 پا خوب 2 پا بهتر!!
●تبديل هفت فرمان به يك فرمان : همه حيوانات برابرند ولي برخي برابر ترند.
●بازديد آدمها و همكاران پلينكتون از قلعه و ضيافت رسمي مشترك آنها با خوك ها
●شباهت عملي خوك ها با آدمها و همزيستي مسالمت آميز آنها
●شبي آدمها به ساختمان اصلي آمده بودند و جنبشي بر پا بود حيوانات از پنجره آنها را مينگريستند.آنها ديگر نمي توانستند خوك ها را از آدمها تشخيص دهند